215.خاله فرناز
امروز داشتیم با خاله فرناز حرف میزدیم و عکس بازی میکردیم که یه عکس از علی کوچولو گذاشت با یه اتوبوس خوشگل ... جویا شدم و فهمیدم همون چیزیه که برای تو دنبالش بودم ... جعبه ای که اسباب بازیهات رو بریزم توش ... خلاصه قرار شد با هم بریم بخریمش ... بعد خاله رفت بیرون و زنگ زد و گفت خریدم برات :* متشکریم خاله جونی :* قرار شد برام بفرستتش که فعلا بخاطر واگیردار بودن مریضیت همدیگه رو نبینیم ... خلاصه فرستاد برامون و در کنار اتوبوست یه کادوی خوشگل هم بود ... کادوی تولدت :) باز دستت درد نکنه خاله جون:*
یه نوشته هم بود توی بسته که تا من بیام بخونم بدین شکل دراومد:دی

اینم کادوی خوشگلت

اینم اتوبوست:)

راستی امشب مسعود و سمانه هم اومدن اینجا و تازگیا رفتن:)
راستی تر :دی نیلگون کوچولو هم زردی گرفته و زیر دستگاهه:(
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


215.خاله فرناز
